Saturday, June 26, 2010

یک مسلمان منطقی

یک روز دو نفر بر سر 10 هزار تومان شرط بندی میکنند که کدامیک میتوانند بزرگترین دروغ را بگویند. اولی میگوید "لاریجانی گفته که قانون اساسی بر اساس رای ملت بوده و الان هم ملت خواستار تعدیل قدرت ولی فقیه میباشند و باید دوباره قانون به رای گذاشته شود. از آن طرف هم احمدی نژاد هم به خاطر تقلب در انتخابات از مردم عذرخواهی کرده و رفته موسوی را آورده به جای خودش رئیس جمهور کرده است. مصباح یزدی هم دستور داده چاه جمکران را سیمان بگیرند تا خرافات احمقانه از ایران جمع بشود."

دومی در حالیکه سرش را میخاراند شروع کرد "یک روز یک مسلمان منطقی..." در همین جا اولی حرفش را برید و گفت "بیا این ده هزار تومانت را بگیر...تو بردی"

Wednesday, June 23, 2010

زلزله نیویورک و تورنتو و ایمان آوردن من به الله

زلزله ای به قدرت پنج و نیم درجه در مقیاس ریشتر شهرهای شمال آمریکا و جنوب کانادا را لرزاند. شهرهای نیویورک و تورنتو که مرکزیت و محوریت جنبش بوب کوئیک (یا همان ممه لرزه) را بر عهده داشتند به اذن خدا لرزیدند تا بار دیگر کوردلان نشانه ای دیگر از قدرت لایزال الله را ببینند. اما افسوس و صد افسوس که همانطور که خداوند کریم در قران اشاره کرده است بر دل آنها قفل زده تا نشانه ها در آن فرو نرود.

من یکی که دیگر قفل از دلم برداشته شد و نشانه های الله کاملا در من فرو رفت و از همین بلاگ اعلام میکنم که به حقانیت الله و تمام دار و دسته اش ایمان آوردم. دیگر توی بحثهای کافری روی من حساب نکنید، خودتان هم بروید پیش کلید ساز تا این قفلی که الله به دلتان بسته را یک جوری باز کند تا نشانه ها بتوانند خوب فرو بروند. بلکه عبرتی باشد برای شما!

Thursday, June 3, 2010

اندر مضرات خداباوری

در سالهای دور دو کشتی بر روی دریا دچار توفان شدند. یکی کشتی خدا باوران و دیگری کشتی خدا ناباوران. ساکنین کشتی خدا باوران با دیدن امواج سهمگین، مشغول دعا و مناجات با خدا شدند و از او یاری خواستند و ساکنین کشتی خداناباوران با دیدن امواج مشغول چاره جوئی. هر دو کشتی بر اثر برخورد با صخره ها سوراخ شدند. خدا باوران سخت تر مشغول عبادت شدند و همه منتظر بودند تا خدا کاری برایشان بکند و خداناباوران سخت تر آبها را با هرچه در دستشان بود به بیرون کشتی میریختند. کشتی خداباوران در کمتر از یک ساعت به صورت کامل زیر آب رفت ولی کشتی خداناباوران به خاطر تخلیه شدن آبش به زیر آب نرفت و آنها نجات پیدا کردند.

خدا موجودی موهومی است که بشر در ذهن خود او را خلق کرده است. او را خلق کرده تا هر وقت که فکر میکند کاری سخت یا غیر ممکن است، آن را از او بخواهد. اما این موجود خیالی، هیچوقت از خیال بالاتر نرفته است. بیائیم به جای مناجات، مطالعه کنیم، به جای عبادت، کار کنیم و به جای خدا، خود را باور کنیم.

Sunday, May 23, 2010

طرح مبارزه با نوامیس مردم

به تازگی طرحی در تهران راه افتاده است با عنوان "طرح مبارزه با مزاحمین نوامیس مردم". داشتم خبرش را برای همسر و پسرم میخواندم و عکسها را به آنها نشان میدادم، که

پسرم پرسید "بابا نوامیس مردم یعنی چی؟"

گفتم "یعنی زن و بچه مردم"

گفت "پس چرا دارند باهاشون مبارزه میکنند، مگر زن و بچه مردم چه گناهی کرده اند؟"

خواستم توضیح بدهم که این در این طرح با مزاحمان قرار است مبارزه شود که متوجه شدم با عکسهائی که دارد میبیند، خیلی هم بی ربط نگفته است. با توجه به نوع اجرای این طرح بنده پیشنهاد میکنم که نام طرح را به "طرح مبارزه با نوامیس مردم" تعویض کنند و یا اگر خیلی اصرار دارند که کماکان نام مزاحمین هم در عنوان حفظ شود میتوانند از نام "طرح مبارزه مزاحمین با نوامیس مردم" استفاده کنند. اینجوری نام خودش گویای همه چیز هست و والدین را برای انطباق نام طرح و عکسهای آن به دردسر نمی اندازند.

Sunday, May 16, 2010

من که این بازترین پنجره را میبستم، بگذارم برم؟

من احمد منوچهری، کاربر قدیمی دنباله هستم. من تنها کسی بودم که در دنباله حرف حساب میزد، بقیه همش چرت و پرت میگفتند. اصلا از هجدهزار عضو دنباله حداقل نصفش برای گل روی من می آمدند آنجا. متاسفانه حدود یک ماه پیش با یک اتهام واهی، کاربر من را بستند. به من اتهام زده بودند که چند تا آیدی داری. من برای مهیار مستندات پزشکی هم فرستاده بودم. بر اساس این مستندات دکترم تائید کرده بود که من چند شخصیتی هستم. خوب هر شخصیت من برای خودش نیاز به یک آیدی دارد و ما همه توی یک خانه زندگی میکنیم و آی پی هایمان مثل هم است. مهیار هم قبول کرده بود و قول داده بود که اگر قرص هایم را سر وقت بخورم، آی دی های من را نبندد، ولی نامردی کرد و بست. حیف که شخصیت پنجمم، عصبانی شد و نسخه های دکتر را سوزاند و به آی دیم هم دسترسی ندارم، وگرنه همه را نشان میدادم و آبروی مهیار را میبردم.

من یک شخصیت اصلی دارم که ساندیس خیلی دوست دارد، اما این شخصیتم خیلی دنباله باز نبود، چون اصلا آنجا ساندیس نمی دادند. البته با شخصیت سومم که یک روشنفکر نمای ریاضی دان مقیم خارج از کشور بود هم، حال میکردم. این شخصیتم بر خلاف بقیه شخصیتهایم کلا دریده و بد دهن نبود، ولی وقتی کسی توی کامنتها با من کل کل میکرد، بعضی وقتها شخصیتهایم قاطی میشد و کار به دفاع مشروع یا همان فحش خواهر و مادر میکشید. ولی خدا را شاهد میگیرم که با این شخصیت سومم به کسی توهین نکرده ام. تازه کلی هم چیز به همه یاد داده ام. این شخصیت اولم گاهی وقتها دریده میشد و آبروبری میکرد. خوب این را میبستید، به این شخصیت سومم که اینقدر هم نازنین بود و تازه به قول خودم هم شطرنج باز ماهری بود، چه کار داشتید؟

یک سخن هم با کاربران دنباله دارم. من سه سال آزگار به جای کتک زدنتان نشستم و لینکهایتان را به گند کشیدم. خودتان نخواستید، حالا من دیگر به دنباله نمی آیم و شخصیت اولم را میفرستم از بازترین پنجره خوابگاه پرتتان کند بیرون، دستتان بیاید که یک من ماست چقدر کره داره. از این به بعد هم میروم همان سایتهای انگلیسی پلی بوی و پنیس دات کام، چون فهمیدم که سایتهای فارسی جنبه وجود من را ندارند. البته اینهائی که میگویم، یک وقت خیال نکنید جائی از من سوخته، نه اصلا اینها همه مثل آب بینی بز و عطسه شتر میماند، وگرنه من کجا و منت کشی کجا.

اطلاعیه سندیکای خران تهران و حومه در مورد مقام رهبری

بسم رب الانعام

اخیرا مشاهده گردیده که بعضی از سودجویان با استفاده از حسن شهرت اعضای این سندیکا، با اتلاق کلمه خر به مقام رهبری،، قصد وارد کردن ایشان به این سندیکا را دارند. لذا جهت تنویر افکار عمومی، ضمن رد هرگونه وابستگی ایشان به این سندیکا، تفاوتهای ایشان را با اعضای این سندیکا به شرح زیر به عرض میرساند.

الف- اعضای این سندیکا از مردم کتک میخورند و عرعر میکنند، مقام رهبری مردم را کتک میزند و عرعر میکند

ب- اعضای این سندیکا علیرغم حسن شهرتی که به واسطه توان جنسی دارند، اهل تجاوز نیستند، مقام رهبری علیرغم تعطیل بودن موضع مربوطه، عشقشان تجاوز است

ج-اعضای این سندیکا همگی خام گیاه خوار هستند، مقام رهبری در جوانی مرده خوار بوده اند و اخیرا خونخوار

د-در صورت سقط شدن هریک از اعضای این سندیکا، باری که ایشان میبردند به گرده مردم می افتد، در صورت سقط شدن مقام رهبری، بارهائی که ایشان برگرده مردم گذاشته است از گرده آنها ساقط میشود.

ه- اعضای این سندیکا همگی چهار دست و پا دارند، مقام رهبری سه دست و پا دارند

و- اعضای این سندیکا فقط سایر اعضا را خر فرض میکنند، مقام رهبری همه دنیا را خر فرض میکند

با توجه به این تفاوتهای آشکار، از تمام ملت نسبتا در صحنه ایران خواهشمند است از بکار بردن واژه خر در موقع خطاب قرار دادن مقام رهبری اجتناب فرمایند.

Saturday, May 15, 2010

آیا انبیا آرزوی زندگی در این دوران را داشتند؟

دیروز خواندم که رئیس دولت کودتا فرموده است "انبیا آرزوی زیستن در این دوران را داشته اند". اولش به نظرم خنده دار آمد، ولی وقتی بیشتر فکر کردم دیدم نسبتا درست میگوید.

ابراهیم، با خیال راحت زن دومش را میگرفت و سارا هم اگر حرف اضافی میزد، مهرش را میگذاشت کف دستش و با لگد از خانه بیرونش میکرد.

نوح، برای جمع کردن حیواناتش مجبور نبود 800 سال آزگار جان بکند، یک سر به مرکز بسیج یا نماز جمعه میزد و تمام آنها را یکجا جمع میکرد.

موسی، وقتی میدید الکن تر از خودش تا ریاست جمهوری بالا رفته، روحیه از دست رفته اش را پیدا میکرد و اینطور تا آخر عمر دست به دامان این و آن نمیشد که به جایش حرف بزنند.

عیسی، لای این همه آخوند حرام زاده، حرام زادگیش به چشم نمی آمد و حوشحال بود.

محمد هم که در این دوران کشتار و تجاوز، هر آنچیزی که دوست داشت را میدید.

فقط می ماند، آدم، که به خاطر "آدم" بودنش، احتمالا مخالف جمهوری اسلامی بود و از کهریزک سر در می آورد.