Sunday, November 14, 2010
تشرف سایت بالاترین به دین مبین اسلام
لقمان حکیم
Wednesday, November 10, 2010
شعرهائی برای استقبال از مقامات در شهرها
Tuesday, November 9, 2010
رفتار عجیب مردم فرانسه
Tuesday, November 2, 2010
بزرگراه قمبل
Wednesday, October 27, 2010
خاطره آیت الله جنتی از ارتباط با ارواح
اواخر سال 1339 در محضر علامه طباطبائی در بحثی پیرامون ارواح شرکت داشتم. در اواسط جلسه علامه از جمعیت حاضر پرسیدند "چند نفر از شما به روح اعتقاد دارد؟" تقریبا تمام جمعیت دستشان را بلند کردند. علامه مجددا سوال کردند "چند نفر از شما روح دیده اند؟" اینبار تعداد انگشت شماری دست خود را بلند کردند. علامه خوشحال شدند و پرسیدند "چند نفر از شما با روح صحبت کرده است؟" اینبار فقط آیت الله جنتی دستشان را بلند کردند. با اشاره علامه ایشان توضیح دادند که در کشتی با روح صحبت کرده اند. علامه با تعجب پرسید "آیا تا به حال روح را لمس هم کرده ای؟" آیت الله جنتی پاسخ دادند "بله معمولا شبها روح توی کشتی من را روی شکم میخواباند و پشتم را ماساژ میداد" علامه در حالیکه چشمهایشان از تعجب گرد شده بود از آیت الله جنتی خواهش کرد که به جلوی تریبون تشریف بیاورند و ماجرای خودشان را برای جمع حاضر تعریف کنند. آیت الله جنتی با قدمهای استوار به سمت تریبون آمدند. وقتی به جلوی تریبون رسیدند، علامه از ایشان پرسید "میتوانید برای جمع حاضر توضیح بدهید که از چه موقع شروع به دیدن ارواح کردید؟" آیت الله جنتی با نگاه متعجب رو به علامه کرد و پرسید "روح؟؟!" علامه فرمودند "بله روح! همان روحی که در موردش صحبت میکردید" آیت الله جنتی گفتند "ببخشید من عقب سالن نشسته بودم صدای شما را درست نشنیدم و فکر کردم که شما گفتید نوح!!، شرمنده شما، من تا حالا روح ندیده ام"
نقل است که بعد از آن جلسه کذائی ساواک دستور منع تعقیب آیت الله را صادر کرد و ایشان در پناه حق و دعای خیر نوح سالیان سال به سلامت زیستند.
Wednesday, August 18, 2010
ماه مهمانی خدا
ماه رمضان را ماه مهمانی الله نام نهاده اند. من اصولا از مهمانی رفتن خیلی خوشم نمی آید، مخصوصا که صاحبخانه با ساعت داخلی بدن خودش یا سایر مدعوین بخواهد غذا بدهد و ساعت رسمی کشور سرش نشود.
یادم می آید، منزل یکسری از اقوام و آشنایان که مهمانی نهار بود، بعضی از مهمانها تازه ساعت دو نیم بعد از ظهر قدم رنجه میکردند و تشریف می آوردند (و البته استدلال میکردند که تازه ساعت، یک و نیم قدیم است) و چون خودشان معمولا ساعت دو نهار میخوردند – و ساعت رسمی کشور هم اصولا در آن ایالت خاص به رسمیت شناخته نمیشد- به نظرشان کارشان کاملا طبیعی بود. چقدر فراری و متنفر بودم از آن مهمانیها. از ساعت دوازده به بعد، ساعت بخور و بخوابم شروع به زنگ زدن و سرم شروع به گیج رفتن میکرد. دیگر صحبتهای سایر مدعوین را –که اگر به طور مستقیم یا غیر مستقیم به پائین تنه و اسلام مربوط نمیشد، حتما در ارتباط با بالا و پائین رفتن قیمت زمین یا خانه اشان بود- را به صورت منقطع میشنیدم. صدای جیغ و هیاهوی قسمت زنانه –اشتباه نشود، مهمانی بود، حمام و دستشوئی نبود، ولی در آن ایالت خاص، زنها و مردها در مهمانی ها هم از هم جدا بودند- مثل موزیک متن فیلمهای ترسناک توی مغزم میپیچید. به نظرم می آمد که یک نفر با اره برقی دارد، توی قسمت زنانه خانمها را تکه تکه میکند. تا بالاخره ساعت دو نیم که آخرین میهمانها هم با سلام و صلوات تشریف می آوردند و سفره انداخته میشد.
حالا این مهمانی الله هم همان وضعیت را دارد. ساعت سه صبح، که سگ را چوب بزنند از رختخواب بیرون نمی آید صبحانه میدهند، به طوری که خیلی ها قید آن را میزنند. بعد هم چهارده، پانزده ساعت گرسنگی و تشنگی و بعد تازه نهار را ساعت شش و هفت شب سرو میکنند. مدعوین گرسنه و تشنه، مثل گرگهائی که در یک آن، خودشان را وسط گله گوسفندها میبینند، بی رحمانه شروع به خوردن و نوشیدن میکنند و معده ای که این همه ساعت خالی بوده را در عرض بیست دقیقه مملو از غذا میکنند. واقعا صحنه ملکوتی ایجاد میشود، مثل جشن وایکینگها بعد از فتح یک شهر میماند، فقط به جای شراب، نوشیدنی های بی خاصیت نوشیده میشود و به جای صدای زنان زیبای آوازه خوان، صدای نکره دعای عربی بعد از افطار می آید. توی این مهمانی، میزبان عزیز آنقدر مهمان نواز تشریف دارند، که اگر یکی از مدعوین، بین دو وعده تصمیم به نوشیدن یا خوردن کند، هشتاد ضربه شلاق میخورد تا یادش باشد، مهمانی الله جای تخطی نیست.
این رسم، به جا مانده از اعراب جاهلیت و رسمی قومیست و از زمره احکامی است که محمد فقط آن را تائید کرده است. یعنی ابولهب هم روزه گیر بوده است و در واقع این حکم ربط مستقیمی حتی به الله هم ندارد. ولی جالب استدلال های پزشکان مسلمان است که دو هزار خاصیت برای این عمل برشمرده اند و آن را دستور الهی میدانند -پزشکان غربی همه معتقد به این هستند که این عمل مضراتش بسیار بیشتر از فواید آن است- اما در فضای آزاد دینی، این صحبتها نباید به گوش برسد، که دین جای تعقل نیست.